تبليغاتX
خورموج سر خط !

خورموج سر خط !

شعر، داستان کوتاه،عکس

هبوط

وقتی

آب

روی

ابرها می رود

آسمان

خودش

را

خیس می کند

فرقی باز کن

میان

دستهای

ابریشمیت

فرقی نمی کند

برای کدام

قطره!

فرقی باز کن 

  میان

دستانت



+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 12  توسط سید علی اصغر آزمون  | 

هنوز نگران فردا هستم!

پدر می میرد. مادر از در حیاط ناله کنان وارد می شود. علی اشک در چشمانش بازی می کندو من به حرفهای خاله ام گوش می کنم که می گوید: پدر هنوز زنده است. خانه پر از آدم شده که انگار هیچ کدامشان را نمی شناسم و هر کس گوشه ایی نشسته و گریه می کند. کفشهای پدر؛ دم در، قاطی دیگر کفشهاست و من نگران فردا هستم. روزی که به این خانه آمدیم ،من 9 سالم بود. خوب یادم است که مادر می گفت این خانه نفرین شده است و پدر در جوابش می خندید. یک جفت نخل توی حیاط کاشته بودند که هر بچه ایی می توانست خارکهایشان را بچیند. حالا نگران نخلها نیستم. آنها بزرگ شده اند و دست هیچ مردی به آنها نمی رسد. آن روزها قلب پدر درد می گرفت و دکتر گفته بود باید با گوشت گنجشک خودش را تقویت بکند. و همیشه برایم سئوال بود چرا گوشت گنجشک!؟ ده تومان به عباس و حسین می داد و انها با تیر کمانشان تا نزدیکیهای ظهر یک نایلون گوشه دار پر از گنجشک می آوردند. پدر آنها را کباب می کرد و من آب دهانم راه می افتاد. گنجشکهای بیچاره! باید خوش مزه باشند.اما پدر مرده و مادر توی سرش می زند و برادر آهسته گریه می کند و من کنار تابوتش ایستاده ام. نمازش را می خوانند، و دایی شیشه ی گلاب را روی جسد پدر خالی می کندو تابوت را تا کنار قبر تند تند می برند. این همه ی نگرانی من از فرداست!    ( چند سطری از یک داستان کوتاه نوشته ی اصغر آزمون)
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 15  توسط سید علی اصغر آزمون  | 

از نگاه دوربین

چندتا عکس دیگه از خودم

غنجه


قلعه جمال خان- خورموج


خوشه گندم


موج


مورچه ها


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 0  توسط سید علی اصغر آزمون  | 

کاش ستاره ی سهیل می شدی


به بلندی موهایت

نردبانی می سازم،

شلال

و با بوسه ای

بالا میروم

شاید

هوایت کردم

و  گذاشتمت،

کنار ماه

نمی دانم...

قلم

دارد از  حوصله ام

بالا میرود

کاش!

ستاره ی سهیل                       

می شدی.                                                 

                                                        آزمون –شهریور 89 خورموج

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 15  توسط سید علی اصغر آزمون  | 

جای لبانت



جای لبانت

اگرمی بودم

شتری

            می شدم

                    تا

                رژهای

جهان را بار بزنم

       و

رنگ عوض

             می کردم

که تمامی

                 لبها

برای بوسیدنم

                     آویزان شوند

اگر می بودم

        بسته

               می ماندم

                           تا                                 

                          هوا

برای ردشدنش

                     ام کلثوم بخواند

                                    جای لبانت...                                            

                                                                                آزمون-شهریور 89

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 0  توسط سید علی اصغر آزمون  | 

مینی مالیسم


مینی مالیسم شکل تراش خورده و صیقل یافته ی داستان کوتاه است. داستان های مینی مالیستی که به آنها داستانهای کوتاه کوتاه یا داستانک نیز گفته می شود داستانی است در هجم بین 250 تا 750 کلمه. البته مینی مالیسم مختص داستان نبوده بلکه در اکثر قالبهای هنری چون تئاتر، سینما، هنرهای تجسمی و غیره نمود یافته است. تفات بین گونه ها وژانرهای مختلف داستانی پیش و بیش از آنکه به حجم و محتوا اثر مربوط باشد، به حجم اثر مربوط می شود. اولین و بارزترین تفات بین داستان کوتاه مینی مالیستی، داستان بلند و رمان ، حجم این ژانرهاست. و به قول ادگار آلن پو((: داستان کوتاه داستانی است که بتوان آنرا بر سر میز صبحانه، در اتوبوس خط واحد و حتی در دستشویی، حداکثر در نیم ساعت خواند.))چخوف هم معتقد است که داستان کوتاه، داستانی است که بشود در یک نشست خواند.معمولا داستانهایی که دارای 20 تا 30 صفحه باشند را جزئ داستانهای مینی مال بشمار می آورند.علاوه بر حجم تفاتهای دیگری نیز در داستان و داستان مینی مال وجود دارد. طرح ساده یکی از آنهاست که باعث تمرکز روی حادثه ی داستان و به عبارتی تنها حادثه داستان می شود. در این جا عمده ترین شاخص های تفکر مینی مالیسم را ذکر می کنیم: 1-    حذف ایده های فلسفی بزرگ 2-    مطرح نکردن مفاهیم تاریخی 3-    عمیق نبودن شخصیتها 4-    توصیف ساده و پیش پا آفتاده 5-    یکنواخت بودن سبک 6-    محدودیت مکان وزمان 7-    وجود نداشتن عنصر تعلیق   زبان داستان مینی مال، زبانی است تراش خورده و صیقل یافته و بی هیچ حشو و زائدی همچنانکه همراهی در تعریف داستان مینی مال اظهار می کند داستانی ست با زبانی ساده و با کمترین شخصیت پردازی و به قول ریموند کارور یکی از غولهای داستان مینی مال در آمریک(( این شخصیت ها، بیشتر از اغشار پایین هستند و عقایدو احساسات ضعیفی دارند.))
                                                               
                                                               هادی اخلاقی
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 12  توسط سید علی اصغر آزمون  | 

داستانک

                                                    سرنگ


به آرامی فروبردو رعشه به اندامش آفتاد. انگار که سردش شده باشد. بلند شد. نگاهی به اطراف انداخت. کسی را ندید. بدنش خیس عرق شد. خواست حرفی بزند، دهانش کف کرده بود. زیر لب چیزهای گفت. سرش سنگین شد. به سختی خودش را به حیاط رساند. چیز سفید رنگی آویزانش بود. تندی لباسهایش را کند. شیرجه ای زد توی حوض، آب حوض قرمز شد. نفس عمیقی کشید و به آرامی سرنگ را از دستش بیرون آورد.

                                                   آزمون-خورموج 88


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 1  توسط سید علی اصغر آزمون  |